بعد از جنگ باید به جنگ فقر، تورم، گرانی و بیکاری می رفتیم که نرفتیم در عوض به جنگ خود رفتیم، عده ای شدیم راست وعده ای چپ . مقاصد حزبی و جناحی را به مقاصد این ملت ترجیح دادیم و برای از دست ندادن مقامها و میزها از هیچ کاری دریغ نکردیم. راستی کی و چرا خوابمان برد؟ چرا حواسمان پرت شد؟ چرا به جان هم افتادیم؟ از محبت و مهربانی چه زیانی دیده بودیم که از هم دریغ کردیم.مگر رمز پیروزی ما وحدت، یکپارچگی و همدلی نبود؟ پس چه شد که به این زودی فراموش کردیم؟ آیا آمریکا باید به ما حمله کند تا دوباره قدر یکدیگر را بدانیم؟ آیا باید صدامی ازراه برسد تا دوباره به خود بیاییم؟ آیا باید شاهی در کار باشد تا دوباره یک رنگ شویم؟ آمریکا همسایه غربی وشرقی مان شده، این برای پاره شدن چرتمان کافیست، اینطور نیست؟