آیا امریکا باید به ایران حمله کند؟
یادش بخیر همین سی سال پیش بود، که مثل زنجیر رفته بودیم توی هم، مرگ بر شاه ... درود بر خمینی... همه می خواستیم آن نباشد و این باشد و آن شد که می خواستیم چون همه می خواستیم. همه وهمه دست به دست هم دادیم و شاه را با آن دب دبه و کب کبه اش بیرون کردیم، راستی آن موقع چه فکرها که نمی کردیم، تا آمدیم به خودمان بیاییم و بفهمیم چه باید کرد و چه نباید کرد، صدام و متحدینش از زمین و آسمان به سراغمان آمدند، شانس یارمان بود، صدام زمانی آمده بود که وزن افراد در اخلاص و تقواشان بود نه در تعداد آرا یشان در انتخابات، آن زمانی که نه ماشین ضد گلوله ای بود نه حقوق میلیونی. من، تو، ما و همه یک دل و یک رنگ با لباسی از رنگ خاک به جنگش رفتیم و درسی به صدام و تاریخ دادیم که نگو و نپرس. صدام رفت وبا خود بهترین مسئولانمان را باخود برد. از جنگ که برگشتیم خسته وکوفته، غلط یا درست به سراغ سازندگی رفتیم، تا چه حد موفق بودیم خدا می داند، ازنسل سوم غافل شدیم این هم بماند. تا اینکه زمان رفتن هاشمی شد، آنچنان موجی به طرفش روانه کردیم که انگار نه انگار او یک ایرانی است زود یادمان رفت که چه زحماتی برای این انقلاب کشده است و هر آنچه تیر داشتیم نثارش کردیم تا حق برادری را ادا کرده باشیم و هاشمی رفت و گفتیم: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید و خاتمی آمد، پس از آمدنش تازه یادمان افتاد که دعوا ها را شروع کنیم، قرارمان این بود که خاتمی را یاری کنیم، اما نکردیم. اصلاحات را در بن بست قرار دادیم. خاتمی را از قطار پیاده کردیم، به هر طریقی که شد از هم فاصله گرفتیم. به هم توهین کردیم، تهمت زدیم، به خود ومردم دروغ گفتیم، که ای کاش چنین نمی کردیم .مرد دانایی رفت تا مرد توانایی جایش را بگیرد.احمدی نژاد آمد و گفت می شود، ما می توانیم. آری می توانستیم و می شد با او مهربانتر باشیم ...
ادامه مطلب

